تاریخی
وجه تسمیه اشنویه
اشنويه گهواره اولين حكومت قانوني ايران (حكومت مار). محل تاخت و تاز اعراب، لشكرگاه اعراب ، وليد بن عقبه، سلمان بن ربيعه ، بكير بن عبدالله، نبردگاه سلطان جلالالدين خوارزمشاه، محل تاخت و تاز مغولان ، محل پيشواز از نادر محل كشته شدن اسماعيل آقا سميتقو ، و محل دفن ملامصطفي بارزاني و... كه با اين همه اشخاص برجسته تاريخي و آن همه رويدادهاي نظامي و اجتماعي روبرو شده و استحقاق آنرا دارد كه مركز بهترين آثار تاريخي و اسناد و مدارك گرانبها باشد بطوريكه شايد هر كيلومتر از زمين آن مركز يك واقعه مهم تاريخي بوده كه اگر تحقيقات باستانشناسي در آن صورت گيرد نشانههاي زيادي از تمدنهاي كهن در آن كشف خواهد شد. وجود تپههاي باستاني متعدد نظير گرد ملااحمد و تپههاي مختلف دليل انكارناپذيري بر قدمت تاريخي اين شهر ميباشد.
اشنويه از نظر سياحان، مورخين، كتابها و نويسندگان مشهور
در كتب مورخين، سياحان و جهانگردان عرب و غير عرب اشنويه را با نامهاي مختلف ذكر كردهاند كه مهمترين اين اسامي عبارتند از اشنه، شنو، ايشپوئيني و اشنوناك و مسنوبين به اين شهر را اشنويي، شنويي و اشنوي ناميدهاند.
نام اشنويه از قبل از اسلام در تمامي كتابهاي مدونه آمده است.
اشنويه از نظر ابن حوقل
ابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادي سياح معروف و جغرافيدان عرب در سال 331 هجري قمري (941 ميلادي) به منظور مطالعه در مورد كشورها و ملتهاي مختلف و به منظور تجارت سفر مشهور خود را از بغداد شروع كرده و كشورهاي اسلامي را از شرق تا غرب پيموده و در كتاب معروف خود صورهالارض در مورد اشنويه مينويسد.
چنانچه مراغه در سمت شرق و اروميه در سمت مغرب اين شهر است. روستاهاي پهناور و نواحي فراخ ، نعمت آن شهر است. اشنه شهري پردرخت و سبز و خرم و داراي ميوهها و فراخي نعمت , انگورها و آبهاي جاريست. اشنه هم , محصولات اروميه و مراغه را بطور فراواني دارد زيرا زمين آن مساعد است.
اكراد هذبانيه در آنجا سكونت دارند ييلاقشان همين شهر است و در آنجا به چرانيدن احشام خود ميپردازند و هم دارايي و اندوخته ايشان در همين جاست.
در اشنه در اوقات معيني از سال بازارهايي براي تجارت تشكيل ميشود كه بسيار سودمند ميباشد و فروش و منابع فراواني دارد از اين شهر و حومه آن گوسفند، چارپا، عسل، بادام و گردو و مانند آنها از امتعه تجارتي را به نواحي موصل و تازهشهر، جزيره و ساير نواحي ميبرند.
اشنويه از نظر حمدالله مستوفي
حمدالله مستوفي مورخ معروف دوره مغول در سال 740 هجري قمري از طرف خواجه رشيدالدين فضلالله وزير متصدي امور مالياتي براي بررسي وضعيت شهرهاي آذربايجان به شهر اشنويه سفر كرده و از اشنويه و آثار آن ديدن كرده است و در كتاب نزههالقلوب درباره اين شهر مينويسد :
تومان خوي چهار شهر است خوي – سلماس- اروميه و اشنويه
فاصله اشنويه تا تبريز سي فرسنگ است.
اشنويه شهري وسط است در ميان كوهستان بر يك مرحله اروميه افتاده ، در غرب مايل قبله، هوايش خوشتر از اروميه بوده و آبش از اروميه كه از آن جبال برميخيزد – حاصلش غله و ديگر حبوبات و انگور بُود. مردمش بيشتر سني شافعي مذهب هستند صدو بيست پاره ديه از توابع اوست و ضياعش را حاصلي نيكوست. حقوق ديوانيش نوزده هزار و سيصد دينار است.
بحيره چيچست به ولايت آذربايجان كه آنرا دريا شور گويند بلاد ارميه- اشنويه – ده خوارقان و طروج و سلماس بر ساحل اوست.
اشنويه در مرات البلدان ياقوت حموي
ياقوت حموي سياح ،مورخ و جهانگرد معروف عرب در سال 617 هجري قمري در سفر تبريز از اشنويه ديدن كرده و درباره اين شهر مينويسد:
اشنويه بلده ايست در يكي از حدود آذربايجان ، در سمت اربيل و تا اروميه دو روز راه است تا اربيل 5 فرسخ فاصله دارد باغات بسيار دارد و گلابي آن نهايت ممتاز و به جميع نواحي نزديك آن ميرود.
عيبي كه در اين بلد است اين است كه خانههاي آن خراب است. در سفر تبريز از اين شهر گذشتم و آنرا تماشا كردم . جمعي از فضلاء به اين شهر منسوبند.
اشنويه از نظر اصطخري
ابوالاسحاق ابراهيم ابن محمد اصطخري جغرافيدان معروف كه در قرن چهارم هجري در دوره خلفاء عباسي ميزيسته است در كتاب المسالك و الممالك كه در سال 650 هجري قمري تأليف نموده بعداز تعريف شهرهاي اروميه ، مراغه و اردبيل در مورد اشنويه مينويسد:
مراغه و اروميه شهرهاي بزرگ در كنار رودخانه صوفي چاي هستند و شهرهاي ميانه، داخرقان، خوي، سلماس ، مرند، تبريز، برزند، موقان، جابروان و اشنه شهرهاي كوچكتري از اين دو شهر هستند.
اشنويه در نوشتههاي رالين سون
هنري رالين سون افسر برجسته انگليسي كه براي خدمت در ايران از طرف انگليس مأمور شده بود در سال 1245 هجري (1836 ميلادي) ضمن بازديد از نقاط مختلف آذربايجان از منطقه اشنويه ديدن كرده و چنين نوشته است :
اشنويه در پاي كوهستانهاي بزرگ كردستان قرار گرفته است و از دو سو محدود به كوههاي كم ارتفاع تري است كه پله پله روي هم قرار دارد بدين سان در آغوش آن كوهها اشنويه به شكل دشت كوچك و در عين حال بسيار بارآور و زيبايي خودنمايي ميكند. آب گادر كه از ميان دره باريك و ژرفي از كوهها سرازير مي شود. دشت را دو بخش ميسازد اين رود و ساير رودهايي كه از همان كوهها سرازير ميشود. زمينهاي سراسر ناحيه را سيراب ميكند. دشت اشنويه واقع بر زمينهاي نسبتاً بلند، در دامان كوهها نزديكي منتهياليه غربي آن سلسله قرار گرفته است و در پيرامونش در حدود چهل دهكده ديگر ديده ميشود.
هنگام سفر رالين سون جمعيت اشنويه كه تمامي آنها از كردان بودند از هشتصد خانوار تجاوز نميكرد حال آنكه پيش از واگيري طاعون در اين شهر چهار تا پنج هزار خانوار كُرد در اين ناحيه زندگي ميكردند رالين سون مدعي است كه در 1240 ها. شهر اشنويه تقريباً هزار خانه داشت و حال آنكه 10 سال بعد تعداد خانهها به دويست خانوار كاهش يافته بود با اين همه از نظر درآمد اشنويه با بناب برابري ميكرد و همه ساله مبلغ چهار هزار تومان به دولت ماليات ميپرداخت.
اشنويه در معجمالاعلام شرق و غرب
اب فردينال توسل مسيحي درباره اشنويه مينويسد : اشنو شهري است در آذربايجان غربي كه در جنوب اروميه واقع شده است آثار تاريخي كه در اشنويه موجود است اشنويه را از توصيف بينياز كرده است.
يكي از آثار قدمت اشنويه كنيسه سرگيس و باخوس است سركيس و باخوس از مشهورترين شهداي امراي مسيحيان در قرن سوم ميلادي هستند كه از امراي بزرگ لشكر مكسيموس بودهاند.
با خوس در باليس در كنار رود فرات به قتل رسيده است و سرگيس در رضافه كه يكي از محلات شهر بغداد است به قتل رسيده است.
اشنويه در حدود العالم من المشرق الي مغرب
مؤلف كتاب حدود العالم در سال 372 هجري قمري از شهرهاي آذربايجان ديده كرده و در رابطه با شهر اشنويه مينويسد :
اشنه – سراو – ميانه – خونه – داخزقان شهرهاي كوچك با نعمت بسيار، آبادان هستند كه آبهاي روان و ميوههاي نيكو دارند.
اشنويه در بُلدان خلافت شرقي
گي ولسترنج در كتاب بلدان خلافت شرقي كه در قرن 19 ميلادي نوشته شده است در مورد اين شهر مينويسد :
شهر اشنه در شمال ايران است و در روزگار ابن حوقل كردها در آن سكونت داشتهاند. در قرن چهارم هجري (دهم ميلادي) از اشنه و نواحي آن گوسفندان و چارپايان را به موصل و نواحي جزيره ميبردهاند.
شهري پر درخت و سرسبز و خرم بوده است و دامداران گوسفندان خود را به چراگاههاي آن ميبردهاند.
اشنويه در قاموس الاعلام
ش سامي در سال 1316 هجري در جلد اول كتاب قاموس الاعلام كه به زبان تركي در استانبول به چاپ رسيده در مورد اشنويه مي نويسد اشنه قصبه ايست در آذربايجان (اروميه) كه در فاصله 60 كيلومتري جنوب اروميه واقع است و در شمال نهر گادر قرار گرفته و به گفته مسقطالرأسي ياقوت حموي در سال 616 ها.ق موقع مراجعت از تبريز از اين قصبه گذشته است.
زادگاه بعضي از علماء ملقب به اشنايي- اشجعي بوده است و داراي باغها و بوستانهاي فراواني است.
اشنويه در دائره المعارف تشييع
در جلد دوم اين دائره المعارف كه در تهران سال 1369 زيرنظر بهاءالدين خرمشاهي احمد صدر حاج سيد جوادي و كامران فاني نوشته شده است درباره اشنويه نوشته شده است :
اشنويه – شهر , جمعيت در سال 1365 – 17250 نفر
مركز بخش اشنويه – شهرستان نقده – استان : آذربايجانغربي
واقع در45 درجه و 7 دقيقه طول شرقي ، 37 درجه و 3 دقيقه عرض شمال در ارتفاع 1500 متري در 140 كيلومتري جنوب شرقي اروميه ( از طريق جاده بينالمللي اروميه-مهاباد) واقع است. ناحيه اشنويه داراي دو بخش كوهستاني و جلگهاي است آب و هواي آن در بلنديها كه در شمال قرار دارد سرد و كوهستاني و در جلگهاي كه در جنوب شهر گسترده است معتدل است.
آب اين شهر از رودخانه اشنويه و چشمه سارها تأمين ميگردد. اشنويه ناحيهاي كشاورزي و دامداري است و از مهمترين فرآوردههاي آن غلات ، حبوبات ، توتون، انگور ، گردو، بادام و لبنيات را ميتوان برشمرد.
اشنويه سابقه تاريخي ديرينهاي دارد و پيش از آمدن آرياييها به ايران مسكن اقوامي چون لولوبيان، هوريان، آشوريان و اورارتوها بوده است. در اطراف اين شهر بقاياي آثار و كتيبههاي بسيار قديمي به چشم ميخورد.
جغرافيانويسان مسلمان از اشنويه به نام اشنه ياد ميكنند و زيبايي و فراخي نعمت آنرا ميستايند ياقوت كه خود اشنه را ديده بود از باغهاي زيباي آن سخن ميگويد و از گروهي محدث ياد ميكند كه از اين ناحيه برخاسته بودند.
اشنويه در زلزله 1320 ها.ق به شدت آسيب ديد و در جنگ جهاني اول شمار زيادي از سكنه آن به دست روسهاي تزاري، عثماني و آشوريها از ميان رفتند. در تقسيمات كشوري سال 1316 شمسي اشنويه بخش اروميه تعيين گرديد اما در مهرماه سال 1337 كه شهرستان نقده تشكيل گرديد بخش اشنويه به اين شهر داده شد...
اشنويه در برهان قاطع
محمد حسن خلف تبريزي در فرهنگ لغت مشهور برهان قاطع در مقابل كلمه اشنه نوشته است:
اشنه به ضم اول و فتح ثالث به معني اشنان است كه بدان رخت و جامه شويند و نام داوئي هم هست خوشبوي كه آنرا دواله ميگويند و به عربي شبيهالعجوز و سلكالقرود خوانند.
مانند عشقه و لباب بر درخت پيچد و اگر بسايند و در چشم كشند چشم را جلا دهد.
اشنويه در دائره المعارف فارسي
غلامحسين مصاحب مؤلف كتاب دائرهالمعارف فارسي در باره اشنويه چنين نوشته است.
اشنويه ، استان چهارم مركب از دو دهستان اشنويه (مرز ايران و عراق) و دشتبيل است اشنويه بر اساس تقسيمات كشوري سال 1316 ها. ش بخش رضائيه (اروميه) بوده و در مهرماه 1337 ها. ش اشنويه ، نقده و خانه تبديل به بخش نقده شدند.
اشنيه – osnuye يا osna سال 1335 مركز بخش دهستان اشنويه
شهرستان نقده ، استان چهارم براساس چپ رود گادر رود.
محصولش توتون، غلات، حبوبات است در منابع اسلامي نام اين شهر از زمان اصطخري ديده ميشود از عسل، بادام و گردو چهارپايان آن سخن ميگويد كه به موصل و جزيره حمل مي شده است دهكده سينگان در فاصله 5 كيلومتري آن واقع است اشنويه بعلت واقع شدن در ناحيه مرزي اهميت نظامي دارد.
محصول عمدهاش توتون، غلات، لبنيات است سيگار اشنو منسوب به اين شهر است مسير علياي رود گادررود آنرا مشروب ميكند سكنه اين ناحيه كرد هستند اسامي آباديهاي دهستان مانند سرگيس و بيمزورته حاكي از اين است كه سابقاً مسيحيت در اين ناحيه نفوذي داشته است و از آباديهاي آن سنگان است . گردنه معروف كل شين در ناحيه اشنو است.
سنگان
ده , جمعيت 452 نفر در سرشماري سال 1335
دهستان اشنويه ، بخش اشنويه، شهرستان نقده ،استان چهارم در ارتفاع 4800 متري از سطح دريا ، جنوب شرقي اروميه
راولسنين آنرا مطابق سينخار (sinxar) مذكور در آثار بطلميوس شمرده است ويرانههاي دير مار ابراهيم در نزديكي سنگان كه مورد احترام مسلمانان و مسيحيان است احتمالاً مشتمل بر يكي از كليساهاي قديمي است , به قول راولسنين , ابراهيم نام اسقف اشنو است كه در قرن 13 قبل از ميلاد ميلاد ميزيسته و در آنجا به خاك سپرده شده است.
اشنويه در جغرافياي نظامي ايران
احمد رزمآرا در كتاب جغرافياي نظامي ايران در شرح جنگهاي ايران و روم در اشنويه درباره اين شهر مينويسد.
آذربايجان باختري در كليه عمليات متوالي كه در سرتاسر تاريخ باختر انجام گرفته است يك مبداء عملياتي و محل تمركز قوا بوده است بطوريكه در كليه نبردهاي روم، اشكانيان اين منطقه بزرگترين و مهمترين مراكز چه از لحاظ تهيه قوا و تمركز ارتش و چه براي شكست و زبون ساختن دشمن بوده است.
در جنگ دوم با اشكانيان در قسمت اشنويه از ارتش دوم كاملاً جلوگيري نموده است و حتي توانستند بواسطه اطلاع به معابر كوهستاني ستونهاي عقبه را تهديد نمايند به طوريكه روميها ناگزير شدند با دادن تلفات عظيم و بدون نتيجه عقبنشيني نمايند.
در جنگ بين ايران و روم در دوره هاي سوم كليه ارتش ايران در اين ناحيه متمركز شده و براي تعرض به طرف بينالنهرين تهيههاي لازم را اجرا نمايند. تيمور براي تعرض به طرف ناحيه وان از اين منطقه استفاده نموده است. در جنگهاي قرن 14 تا 18 ميلادي در دوران اغتشاش و بينظمي ايران ارتش روس براي تعرض به طرف عثماني تمامي مناطق آذربايجان از جمله اشنويه را به شكل يك جبهه درجه دومي مورد توجه قرار داده است و در محورهاي متعددي عمليات انجام داد. با شرح مراتب بالا ملاحظه ميكنيم منطقه آذربايجان باختري يك مبداء مناسب و مساعدي براي عمليات به طرف ناحيه باختري و خاك بينالنهرين در ادوار مختلف بوده است.
اشنويه در اولين منشور آزادي ملل- (فرمان كوروش)
كوروش ، پس از ورود به شهر پرشكوه باستاني بابل (538 قبل از ميلاد) براي آزادي ملل مختلف از اسارت بابليها فرماني صادر كرد كه به موجب آن بالغ بر چهل هزار نفر از اسارت بابليها آزاد شدند و به وطن خود مراجعت كردند. متن بابلي فرمان مزبور كه بيست و پنج قرن پيش صادر شده است به سال 1879 ميلادي در حفاري بابل كشف شد كه اكنون در موزه بريتانيا در لندن نگهداري ميشود در محافل حقوقدانان جهان اين لوح بعنوان اولين منشور آزادي تلقي شده است و فرمان مزبور كه بر سطح استوانهاي از گل رس در چهل و پنج سطر حك شده است معروف به اعلاميه كوروش است و آن استوانه نيز به استوانه كوروش مشهور شده است در اين اعلاميه درباره اشنو نوشته شده است.
... منم كوروش شاه جهان ، شاه جهان، شاه بزرگ ، شاه نيرومند، شاه بابل و...
در سراسر چهار گوشه (جهان) از درياي زبرين تا درياي زيرين كساني كه در... مسكن داشتند تمام شاهان سرزمين باختر كه در خيمهها مسكن داشتند مرا خراجي گران آوردند و در بابل برپايم بوسه زدند از ... تا شهرهاي آشور و شوش و آگاره و اشنوناك و شهرهاي و زيسان و مورنو تا سرزمين گويترم، شهرهاي مقدس آن سوي دجله را كه مدتي دراز پرستشگاههايشان دستخوش ويراني بود تعمير نمودم.
اشنويه در راههاي باستاني و پايتختهاي قديمي غرب ايران
سراورال استين انگليسي در سال 1314 شمسي به همراه هيأتي از باستان شناسان ايراني و انگليسي از شهر اشنويه ديدن كرده و براي اولين بار تپه دينخواه را به جهان معرفي كرده است و نتيجه تحقيقات سراورال استين در كتاب راههاي باستاني و پايتختهاي قديمي غرب ايران نوشته دكتر بهمن كريمي درج شده است.
... سراورال استين در سال 1314 از اين تپه بازديد كرده و در آن اقدام به كمانهزني نموده كه طبق مطالعات و نظر او قدمت تپه طي چند طبقه سكونت به 3500 سال قبل از ميلاد بالغ ميگردد با اينكه صريحاً در اظهار نظر سراورال استين قدمت تپه دينخواه به 3500 قبل از ميلاد تاريخگذاري شده است ليكن در ترجمه آثار وي در كتابي به نام راههاي باستاني و پايتختهاي قديمي غرب ايران نوشته آقاي بهمن كريمي اشاره به كشف قبري شده است كه در آن دو جسد يكي به حالت نشسته ديگري به حالت خوابيده مدفون بودند در زير سر يكي خنجري از مس و بر روي شكمش حلقهاي آهنين و جلو او مقداري سفال بدست آمده است. بنا به اظهار مؤلف مذكور ( سراورال استين ) تاريخ قبر مذكور را به 4000 سال قبل از ميلاد ميرساند كه با كشف آهن در آن تاريخ گذاري صحيح به نظر نمي رسد زيرا شروع عصر آهن حدود 1100 تا 1200 قبل از ميلاد تاريخگذاري شده است.
اشنويه در رساله سرحديه
بلوكات سرحديه ولايت اروميه
عبارت است از محالات سته اشنويه ، مرگور ، ترگور ، برادوست و صوماي كه از طرف شمال از لاهيجان شروع كرده و به ترتيب مذكور پشت سر هم و به طرف شمال واقع شدهاند و نظر به تصرف امروزه و ايام انعقاد قرار نامه سمت مغربي هر يك منتهي به خط سرحد دولتين اعلام است.
محال اشنويه
طول محال از مشرق به مغرب و طول حالات ديگر از جنوب به شمال است. چنانكه اندك اشعاري شد از طرف مغرب اين محالات كه متصل به سرحد است، عبارت است از سلسله بزرگ كوه قنديل كه مطابق ميل خط سرحد از طرف جنوب شرقي به شمال غربي امتداد يافته و ليكن در اين جاها قنديل اطلاق ننموده بعلت تعدد ذرات و تجدد حالات چنانكه در رشته كوههاي بلند متعارف است . هر يكي از ذرات متعلقه را به اسم جداگانه از قبيل كلشين، گردنه پشت خرينه و گردنه زيني ماهي هلانه، پشت بيرام، گردنه زيناوخ، ميرشهيدان ، زرينه ميدان ايلي ، ريسني كي، شكل باغي، گردنه ديلهزاي، گردنهسور، گردنه ناوسيوان، كوهاسكندر، گردنه كوچك،كو، سرچشمه سلطاني تغيير مييابد.
بديهي است كه بر حسب اقتضاي طبيعت همچو كوهها و شاخهها و پشتههاي متعدد يميناً و يساراً از آن منشعب و بجهات مختلفه اتفاق افتاده كه به واسطه آنها چند قطعه جلگه مسطح در ميان آنها پشتهها بعمل آمده كه هر يك به مناسبت آب و آبادي و وسعت فضا با برخي از درهها و پشتهها محالي تعبير نشده است. چنانچه محال اشنويه عبارت است از برخي كوهها و اراضي مسطحه است مشتمل بر دهات معموره و نزديك به هم و اكثر دهات در جلگه مسطح آن كه تقريباً شش فرسخ طولاً و روي هم دو فرسخ عرضاً ميشود. واقع شده و از طرف جنوب به جبال و طلال طرف شمال لاهيجان «خانه» و از طرف مشرق به اراضي سلدوز و محال دول و از طرف شمال به پشتههاي كوه رهندوله و اصل تنه زردكوه و كثرذروه دالامپر و ساير اراضي ترگور از طرف مغرب به رشته كوههاي جبال سرحديه كه از سلسله كوه قنديل در اين جاها بواسطه اختلاف ذرات به سياه كوه و كلشين و گردنه پشت خرينه مشهور و گردنه سراوان و گردنه سيپالو و ذروه بيسوك و كوه كردي موسوم است محدود ميباشد.
كلشين عبارت است از يكپارچه سنگ مربع مستطيلي است كه قريب به دو ذرع ارتفاع و سه چارك قطر در صفحه سنگ مستطيل ديگر در قله مابين ذروه سياهكوه و گردنه پشت خرينه مخصوصاً نصب كردهاند يك طرف سياهكوه و كلشين كه مشرف به طرف اشنويه منبع رود آلكاوه است كه رو به طرف جلگه مسطح اشنويه رو به مشرق و شمال جاري است و در اواخر آن جلگه با رودخانه قادر كه منبع آن ذروه سراوان و سيپالو و بيسوك و كوه گردي موسوم به سروكور است و آن مبداء جلگه اشنويه تا مقطع از وسط جلگه مزبوره رو به مشرق جاري و مسلط به دهات آنست قاتي ميشود.
آبي ديگر هم كه موسوم به رودخانه شهر و منبع آن درههاي كوه رهندوله و بابوله واقع در اندرون ملك اشنويه و مرگور است بطرف اين جلگه جاري است كه از ميان قصبه اشنويه و مرگور است بطرف اين جلگه جاري است از ميان قصبه اشنويه گذشته و ساير دهات حوالي آن را نيز آبياري ميكند. وقت طغيان آب يا عدم ضرورت آن در اواسط جلگه اشنويه قريب يك فرسخ پائينتر از شهر اشنويه به مجراي رود گادر ميريزد. و كو گردي را به سبب آنكه منبع رود قادر است. سر قادر ميگويند.
خزينه
عبارت است از دهكده مخروبهاي كه در طرف شرقي گردنه سراوان واقع شده و از ملك اشنويه محسوب است بدين مناسبت گردنه مزبوره را متوقفين اشنويه پشت حرينه نيز ميگويند.
سيپالو
عبارت است از گردنهاي كه از طرف مغرب آن موافق تصرف امروز قريتين موله ملاله و لولاني از توابع محال سيدك عثماني است.
پيسوك
عبارت است از ذروهاي كه از طرف جنوبي به ذروه سيپالو و از طرف شمال به ذروه قادر متصل است.
دهات بلوك اشنويه طوايف زرزا و بعضي از رعايا متوطند از عشيرت راوند مشهور به « سورچي» كه چهار ريش سفيد دارند و بقول بعضي پيش از اين تابعه ايران بودند و اكنون تابع رواندوز عثمانيه و قريب هزار و هفتصد خانواري ميباشند.
طايفه بايزآغا كه چهار تيره موسوم به نورك، مالاباش، شينل و مام سال و قريب پانصد خانوار است در شعب كوههاي رهندوله و بابوله و غيره ييلاقيشي نموده و سرعلفي به حاكم اشنويه ميدهند زمستان را به گرمسير رواندوز ميروند مابقي در سرحدات مرگور ييلاقميش مينمايند. سواي اينها باز طايفه راوند مشهور به سورچي كه بزرگ آنها كريمخان است و همگي از تبعه دولت ايران هستند قريب به هفتصد خانوار ميباشند و در قلعه مابين اشنويه و اروميه متوطن دارند بعضي از اينها زمستان را به گرمسير عثماني ميروند.
اشنويه از نظر اوژن اوبن
كولاردسكو كه نوشتههايش را با نام اوژن اوبن منتشر كرده است در ژوئيه سال 1906 مطابق جماديالثاني 1324 هجري قمري به تهران وارد شده و تا سال 1907 ميلادي بعنوان وزير مختار دولت فرانسه در ايران خدمت نموده است وي در طول مدت توقف خود در ايران به نقاط مختلف ايران مسافرت نموده است كه كتاب ايران امروز يادگار اين مسافرتها به شهرهاي ايران ميباشد. اوژن اوبن در ايران امروز درباره اشنويه مينويسد:
اشنويه در جغرافياي سياسي كيهان
دكتر مسعود كيهان جغرافيدان مشهور ايراني كه مستندترين كتاب جغرافيايي از سال 1299 تا شهريور سال 1320 در ايران را تحرير نموده درباره اشنويه مينويسد.
اشنويه در شعر شاعران
رسول رشاحمدي شاعر و فرهنگي مهابادي درباره اشنويه ميگويد.
ئهو ههمو گهنجه كه ههن وا له شنو
گيان فيدا بو گهلو هوزن وهكو تو
پالي ويداوه وهپالي كيوان
كوا دهژي تاوي دلي من بيوان
استاد شريف حسين پناهي شاعر معاصر درباره اشنويه ميگويد.
صفحه 84 – چيمن و چيا – سهيد قادر سهيادهت- انتشارات صلاحالدين ايوبي – سال 1316 شمسي اروميه
گهر ده پرسي له من نيشاني شنو
پيت بليم چونه شاري شاري جواني شنو
وهك دلي روشني ئهوينداران
كاتي ري بچته جي ژواني شنو
ئهو دهمهي ههلده نيشي ئاوي رنوو
خوشه سهيراني كويستاني شنو
وهك بههاري بههشته روژي بهلام
زور له روژ خوشتره شهواني شنو
سهوز و پيروزه رنگه خوار و ژوور
وهك يه كه عرز و عاسماني شنو
كومهليكي ئهجيبو رو شنبير
خهلكي ئهو شاره ساكيناني شنو
پر له زاناو ئهديب و دانشمهند
شهو چران بو دلي گهلاني شنو
مهوتهني شيخ ئهمين و ئهحمدي كور
شاري دلداري و عاشقاني شنو
بويه بازاري گهرمه شيعر و ئهدهب
له دلي ساردي كيوه كاني شنو
ههر كهسي ديت و ئاوري ديني
ئهمنيش دهسته چيلهكاني شنو
ئهخواي گهورهخوت بپاريزه
له بالاي عهرز و ئاسماني شنو
دلي (مهيد) لهوي به جيماوه
رهنگه بوو بيته باخهواني شنو
سهيد قادر سهيادهت
پرویز راد ،روزنامه نگار و نویسنده فرهنگی کرد، یادداشت هایی از تاریخ و جغرافیا ، بزرگان ،آثار باستانی و...شهر زیبا و باستانی اشنویه